ای دلبر مهپاره ، بازا و کمین کم کن
وین موسم هجران را در هم زن و بر هم کن
با دست مسیحایی ، در زلف چلیپا کش
خرما بن سوزان را ، آبستن مریم کن
تا گنبد مینا را ، آکنده کنی با عشق
مهر رخ حوا را ، بر سینه ی آدم کن
یک ملک خراسان را از روی کرم بِستان
صد ملک سلیمان را ، ارزانی ادهم کن
ای مطرب شیرینم ، وی باده ی دوشینم
گه زمزمه ی زیر و گه ولوله ی بم کن
پیمانه به دستم ده ، وز باده نشستم ده
چون هست تویی جانا ، مستم کن و پستم کن
تا کوی تو را یابم از عرش برین ای جان
در مجمر رسوایی ، عودم کن و دودم کن
کاشانه ی رندی را ، خواهی که نسوزانی
آبادی این خانه از خشت و گل غم کن
رند تبریزی