تبليغاتX
 

 

هر شب برای چشم تو بیمار می شوم
در کوچه های ذهن تو تکرار می شوم
آوار درد ، رنج زمان ، رنگ ارغوان
در گیر و دار زندگی ام زار می شوم
تا جلوه می کنی به غزل ای غزال من
از واژه های غیر تو بیزار می شوم
وقتی صدای قدمهات می رسد به دل
من بی خیال ناله ی گیتار می شوم
« این کوچه های بی تو قدم می زنم بد است »
مثل امید ، تشنه ی دیدار می شوم
تا در سکوت بی تو شدن شاعری کنم
هر شب به یاد چشم تو بیدار می شوم
حالا تو رفته ای و من از درد بی کسی
در انتخای شعر و غزل خوار می شوم
شب می رسد و من صبح ، بی نشان
با آرزوی روی تو بر دار می شوم ...


رند تبریزی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تقدیم به آرزوی گمشده به پاس تمام محبتهایش

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 18:36  توسط رند تبریزی  | 


 

 

عروس آسمانی تمام عاشقانه ها
بخاطر دلم بخوان تو بهترین ترانه را
بیا که عاشقی کنم برای چشمهای تو
بیا که از تو پر شوم ، فدای چشمهای تو
سکوت خسته ی مرا کسی به دل نمی خرد
به باغ شادمانه ها کسی مرا نمی برد
بیا بخوان که عشق را به پای تو کشیده ام
بیا بخوان که جز تو را کسی به دل ندیده ام
نگاه کن به روی من ، چُنان فرشته ی نجات
و سوی من روانه شو ، تو ای بهانه ی حیات
میان خاطرات من ، کمی بیا قدم بزن
میان این دقیقه ها ، غم مرا به هم بزن
تویی که در جواب من ، همیشه آه می کشی
تن خمیده ی مرا ، شبیه ماه می کشی
تو بهترین ترانه ای که از دلم نمی روی
تو شعر صادقانه ای ، که جاودانه می شوی

رند تبریزی

_________________________________________________________________________

تقدیم به مریم بانوی خاکستری

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 21:38  توسط رند تبریزی  | 


 

 

رویای خیس ، شعر و غزل ، خط چشم تو
با یک نگاه مبهم و با ربط چشم تو
دارم به یاد عشق تو سر ریز می شوم
تنها ترین مردم تبریز می شوم
و نور چشم تو که مرا کور می کند
تا انزوای بی تو شدن دور می کند
در کوچه های بی کسی ام می روم به پیش
گم می شوم به یاد تو در خاطرات خویش
شاعر نمی شوی که بدانی چه می کشم
یک دم ندیده ای که نهانی چه می کشم
بانوی شعر و غزل های ارغوانی ام
هرگز نشد که بخندی به شادمانی ام
عمری میان خاطره هایم قدم زدی
وزن و ردیف قافیه ها را به هم زدی
با من هزار و یک غم با تو نگفته بود
با من هزار قصه ی در دل نهفته بود

رند تبریزی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تقدیم به سپیده عسگری بخاطر تمام محبتهای بی پایانش

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 19:37  توسط رند تبریزی  | 


 

 

السابقون السابقون ، چون پرده های ارغنون
در چنگ جانم می زنند ، کانّا الیه الراجعون
هر دم مرا دل می رود ، تا سوی دلجویی شود
آنجا که دلهای سکون ، یابد ز عشق او جنون
ای آنکه بالا می روی ، وز بهر بی جا می روی
قارون بدان گنج فزون یکبارگی شد سرنگون
تا کی بمانی در هوس ، برخیز و بشکن این قفس
در عرش اعلی می رود ، آن دل  که از خود شد برون
ای زاهد طرّار ما ، خوش می نگر در کار ما
کز دست آن عیّار ما ، صد کاستی گردد فزون
تا عشق را جنبان کند ، در باور من رفته او
وین چرخ را افشانده از، فتانه های کاف و نون
با دلبر شیرین ما ، ویرانگری شد دین ما
نه تیشه ماند و نه کنون ، یک ذره ای از بیستون
ای رند تبریزی که خود بیگانه از عالم شدی
تا می توانی چون عدم ، بگریز از دنیای دون

رند تبریزی

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 22:6  توسط رند تبریزی  |