کو سوسن و کو نسترن ، کو سرو و لاله و یاسمن
کو سبز پوشان چمن ، کو ارغوان ، کو ارغوان
مولوی
ارغوان من کو؟
کوچه باغم تاریک
پشت بامم اندوه
واژه پژمرده تر از غنچه ی افتاده به خاک
و سکوتی که پر از تنهایی است
بال و پر می بخشد
گل بی ریشه ی احساس مرا
هر کجا می نگرم سایه وحشت پیداست
و نسیمی که پر از عطر هماغوشی اوست
برگ تقدیر مرا تا به نهایت بردست
در دلم می گویم ،
کاش می شد که از این بام بلند
چون سبکبالی یک قاصدک بد ترکیب
آسمان را لمسید
میل پرواز در اعماق وجودم جاریست
وز شکوهی که در آن اوج حقارت پیداست
نفس ساکت گل می گیرد
وای دیشب که چه خوابی دیدم
خواب دیدم که به ادراک معمایی پوچ
ذهن آشفته ی من
ره صد ساله به یک شب پیمود
و شب در به در از ترس سحر
با تبسم فرمود ،
ارغوان من کو؟
چه کسی بود ربود از دستم
ارمغان همه ی زندگی تلخم را...
رند تبریزی